ناميد؟). در اواخر قرن، هاينريش هِسِني كوچك (كه او را نبايد با هاينريش هسني بزرگ يا هاينريش لانگنشتاين اشتباه كرد). در هايدلبرگ، تدريس ميكرد و شرحهايي بر تورات و كتاب عبارات، رسالهاي در سياست و غيره نوشت.
همهٴ كساني كه در اين بخش نام برديم افراد عرفي يا كشيشان عادي بودند، مگر دامباخ دومينيكي؛ هاينريش هسني كوچك كارتوزي بود و لودُلف ساكسوني هردو.
6. هلند. عجيب است كه در نيمهٴ اول سدهٴ چهاردهم، بيشتر ساكنان جنوبي فروبومان، يعني فلاندريان، كسب شهرت كردند، در حاليكه در دورهٴ بعدي نوبت شماليها، يعني هلنديان بود.
بهتر است نخست از يگانه فلاندري، يعني يان دو ويرْت، آخرين پيرو ياكوب فان مايرلانت ذكري كنيم، ياكوب در سال 1299 درگذشت، ولي شاگردانش نفوذ او را زنده نگه داشته بودند.
هرچند يان دو ويرت استاد جراح بود، آثارش (به شعر فلاندري) منحصراً دربارهٴ خدا و معنويات است.
مارسيليوس فان اينگن كه در اسقف نشين اوترخت زاده شد، همتاي هلندي آلبرت ساكسوني بود. يعني مانند آلبرت ساكسوني از اعضاي برجستهٴ دانشگاه پاريس بود؛ آلبرت دانشگاه وين را ايجاد كرد و ميتوان گفت مارسيليوس دانشگاه هايدلبرگ را. خصلت بينالمللي سدههاي ميانه را در اينجا بهنحوي ميتوان ديد، يك هلندي در پاريس تحصيل ميكند و دانشگاه تازهاي را براساس آن دانشگاه در آلمان بهوجود ميآورد! مارسيليوس از پيروان معتدل آكمي بود كه نهتنها منطق جديد، بلكه معلومات و روشي را كه از بوريدان و اُرام فرا گرفته بود، به هايدلبرگ برد و شرحهايي بر آثار مختلف ارسطو و بر كتاب
عبارات نوشت.
دو هلندي ديگر معرف سهم عمدهٴ كشورشان در فرهنگ سدههاي ميانه، نوزايي مسيحي يا عبادت جديدند. قبلاً، از آنان در دو بخش ديني و آموزشي سخن گفتهايم، ولي بار ديگر، در اينجا بايد ذكرشان كرد. گيرت گروته و گرارد زربولت تنها مربياني بزرگ و رهبران ديني نبودند، بلكه متكلم، عالم اخلاق، فيلسوف به مفهوم كهن آن (= حكيم) هم بودند. هدف اصلي آنان زندگي خوب الهاميافته از حكمت مسيحي و كهن بود. آنان در ميان اصول مدرسي و عرفان افراطي راه ميانه را برگزيدند. زربولت بيش از گيرت گروته اهل حكمت الهي بود، او بخشي از اوقات خود را صرف تفسير كتاب
عبارات كرد، ولي هرگز وظيفهٴ اصلياش را نسبت به برادران زندگي مشترك از ياد نبرد و به آنان كمك كرد تا در برابر گرفتاريهاي دنيا و انتقادهاي راهبان از خود دفاع كنند.
7. بوهميا. اوضاع و احوالي كه بوهميا و انگلستان را متحد ساخته بود، قبلاً، در پايان يادداشت مربوط به ويكليف ذكر شد. نمايندهٴ اصلي تفكر بوهميا توماس اِشتيْتني بود كه بهشدت تحت تأثير قديس اوگوستين و قديس بناونتور قرار داشت و الهيات و اخلاق را براساس